احكام طلاق

جمعه 16 بهمن 1394  01:46 ب.ظ

احكام طلاق
مسأله 2507. مردی كه زن خود را طلاق می‎دهد، باید بالغ و عاقل باشد، و به اختیار خود طلاق دهد، و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است، و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغه طلاق را به شوخی بگوید صحیح نیست.

مسأله 2508. زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاك باشد، و شوهرش در آن پاكی با او نزدیكی نكرده باشد. و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته می‎شود.

مسأله 2509. طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:

اول ـ آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیكی نكرده باشد.

دوم ـ آن كه معلوم باشد آبستن است، و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، احتیاط مستحب آن است كه دوباره او را طلاق دهد ولی قبل از طلاق دوم با او معامله زن و شوهری ننماید.

سوم ـ آن كه مرد به واسطه غایب بودن، نتواند بفهمد كه زن از خون حیض یا نفاس پاك است یا نه.

مسأله 2510. اگر زن را از خون حیض پاك بداند و طلاقش دهد، بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حال حیض بوده، طلاق باطل است. و اگر او را در حیض بداند و طلاقش دهد، بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق صحیح است.

مسأله 2511. كسی كه می‎داند زنش در حال حیض یا نفاس است، اگر غایب شود ـ مثلاً مسافرت كند، ـ و بخواهد او را طلاق دهد، باید تا مدتی كه معمولا زن از حیض یا نفاس پاك می‎شود صبر كند، و بعد طلاق دهد.

مسأله 2512. اگر مردی كه غایب است، بخواهد زن خود را طلاق دهد، چنان چه می‌تواند اطلاع پیدا كند كه زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه، اگر چه اطلاع او از روی عادت حیض زن، یا نشانه‎های دیگری باشد كه در شرع معین شده باید از حال اطلاع حاصل كند و اگر نمی‌تواند باید تا مدتی كه معمولا زنان از حیض یا نفاس پاك می‎شوند صبر كند.

مسأله 2513. اگر با عیالش كه از خون حیض و نفاس پاك است، نزدیكی كند و بخواهد طلاقش دهد، باید صبر كند تا دوباره حیض ببیند و پاك شود، و هم چنین اگر در حال حیض یا نفاس با او نزدیكی كند، نمی‎تواند در پاكی بعد از آن حیض یا نفاس او را طلاق دهد، اگر چه در آن پاكی با او نزدیكی نكرده باشد، ولی زنی را كه نه سالش تمام نشده، یا آبستن است، یا این كه یائسه شده، اگر بعد از نزدیكی طلاق دهند اشكال ندارد.

مسأله 2514. اگر با زنی كه از خون حیض و نفاس پاك است نزدیكی كند، و در همان پاكی طلاقش دهد، چنان چه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده، بنابر احتیاط مستحب دوباره او را طلاق دهد.

مسأله 2515. اگر با زنی كه از خون حیض و نفاس پاك است نزدیكی كند و مسافرت نماید، چنان چه بخواهد در سفر طلاقش دهد، باید به قدری كه زن معمولا بعد از آن پاكی خون می‎بیند و دوباره پاك می‎شود، صبر كند.

مسأله 2516. اگر مرد بخواهد زن خود را كه به واسطه مرضی حیض نمی‎بیند طلاق دهد، باید از وقتی كه با او نزدیكی كرده تا سه ماه از جماع با او خودداری نماید، و بعد او را طلاق دهد.

مسأله 2517. طلاق باید به صیغه عربی صحیح خوانده شود، و دو مرد عادل آن را بشنوند، و اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، باید بگوید:

زَوْجَتِی فَاطِمَةُ طالِق

زن من فاطمه رها است.

و اگر دیگری را وكیل كند، وكیل باید بگوید:

زَوْجَةُ مُوَكِّلی فَاطِمَةُ طالِق

مسأله 2518. زنی كه متعه شده، مثلاً یك ماهه یا یك ساله او را عقد كرده‎اند طلاق ندارد، و رها شدن او به این است كه مدتش تمام شود، یا مرد مدت را به او ببخشد، به این ترتیب كه بگوید: مدت را به تو بخشیدم. و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حیض لازم نیست.

 عدّه طلاق
مسأله 2519. زنی كه نه سالش تمام نشده و نیز زن یائسه عدّه ندارد، یعنی: اگر چه شوهرش با او نزدیكی كرده باشد، بعد از طلاق می‎تواند فوراً شوهر كند.

مسأله 2520. زنی كه نه سالش تمام شده و یائسه نیست، و شوهرش با او نزدیكی كند اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق باید عدّه نگهدارد یعنی: بعد از آن كه در پاكی طلاقش داد، و مقداری هر چند كم باشد بعد از طلاق پاك بود، به قدری صبر كند كه دو بار حیض ببیند و پاك شود، و همین كه حیض سوم را دید عدّه او تمام می‎شود و می‎تواند شوهر كند، ولی اگر بعد از عقد با او نزدیكی نكرده باشد و طلاقش بدهد عدّه ندارد یعنی: می‎تواند بعد از طلاق فوراً شوهر كند.

مسأله 2521. زنی كه حیض نمی‎بیند، اگر در سن زنانی باشد كه حیض می‎بینند، چنان چه شوهرش او را طلاق دهد،باید بعد از طلاق سه ماه عدّه نگهدارد.

مسأله 2522. زنی كه عدّه او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند، باید سه ماه هلالی یعنی: از موقعی كه ماه دیده می‎شود، تا سه ماه عده نگهدارد. و اگر در بین ماه طلاقش بدهند، باید باقی ماه را با دو ماه بعد از آن، و نیز كسری ماه اول را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش بدهند، و آن ماه بیست و نه روز باشد، باید نه روز باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عده نگهدارد، و احتیاط مستحب آن است كه از ماه چهارم بیست و یك روز عده نگهدارد، تا با مقداری كه از ماه اول عدّه نگهداشته سی روز شود.

مسأله 2523. اگر زن آبستن را كه حملش از شوهرش است طلاق دهند، عدّه‎اش تا دنیا آمدن، یا سقط شدن بچه او است، بنابراین اگر مثلاً یك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنیا بیاید، عدّه‎اش تمام می‎شود، و اگر حمل از شوهرش نباشد خواه از زنا باشد یا از شبهه، به وضع حمل عدّه طلاق تمام نمی‎شود، بلی عدّه وطی به شبهه به وضع حمل تمام می‎شود، و زنا عده ندارد.

مسأله 2524. زنی كه نه سالش تمام شده و یائسه نیست، اگر متعه شود مثلاً یك ماهه یا یك ساله شوهر كند، چنان چه شوهرش با او نزدیكی نماید، و مدت آن زن تمام شود، یا شوهر مدت را به او ببخشد، باید عدّه نگهدارد، پس اگر حیض می‎بیند، واجب است به مقدار دو حیض عدّه نگهدارد، و اگر حیض نمی‎بیند، باید چهل و پنج روز از شوهر كردن خودداری نماید.

مسأله 2525. ابدای عدّه طلاق از موقعی است كه خواندن صیغه طلاق تمام می‎شود، چه زن بداند طلاقش داده‎اند، یا نداند، پس اگر بعد از تمام شدن عدّه بفهمد كه او را طلاق داده‎اند، لازم نیست دوباره عدّه نگهدارد.

عدّه زنی كه شوهرش مرده
مسأله 2526. زنی كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد، باید چهار ماه و ده روز عدّه نگهدارد یعنی: از شوهر كردن خودداری نماید، اگرچه یائسه یا متعه باشد، یا شوهرش با او نزدیكی نكرده باشد، و اگر آبستن باشد، باید تا موقع وضع حمل عدّه نگهدارد. ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچه‎اش به دنیا بیاید باید تا چهار ماه و ده روز پس از مرگ شوهرش صبر كند، و این عدّه را عدّه وفات می‎گویند.

مسأله 2527. زنی كه در عدّه وفات می‎باشد، حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بكشد، و هم چنین كارهای دیگری كه زینت حساب شود، بر او حرام می‎باشد.

مسأله 2528. اگر زن یقین كند كه شوهرش مرده، و بعد از تمام شدن عده وفات شوهر كند، چنان چه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است، باید از شوهر دوم جدا شود، و در صورتی كه آبستن باشد به مقداری كه در عدّه طلاق گفته شد یعنی: تا موقع زاییدن برای شوهر دوم عدّه طلاق، و بعد برای شوهر اول عدّه وفات نگهدارد، و اگر آبستن نباشد، برای شوهر اول عدّه وفات و بعد برای شوهر دوم عدّه طلاق نگهدارد، و ابتدای عدّه وفات را از موقعی كه خبر صحیح وفات شوهر به او رسیده قرار دهد.

مسأله 2529. ابتدای عدّه وفات از موقعی است، كه زن از مرگ شوهر مطلع شود.

مسأله 2530. اگر زن بگوید عدّه‎ام تمام شده، با دو شرط از او قبول می‎شود:

اول ـ آن كه مورد تهمت نباشد.

دوم ـ آن كه از طلاق یا مردن شوهر به قدری گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عدّه ممكن باشد.

 طلاق بائن و طلاق رجعی
مسأله 2531. طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند یعنی: نمی‎تواند بدون عقد او را به زنی قبول نماید، و آن بر پنج قسم است:

اول ـ طلاق زنی كه نه سالش تمام نشده باشد.

دوم ـ طلاق زنی كه یائسه باشد.

سوم ـ طلاق زنی كه شوهرش بعد از عقد با او نزدیكی نكرده باشد.

چهارم ـ طلاق سوم زنی كه او را سه دفعه طلاق داده‎اند.

پنجم ـ طلاق خلع و مبارات. و احكام اینها بعداً گفته خواهد شد، و غیر اینها طلاق رجعی است، كه بعد از طلاق تا وقتی زن در عدّه است، مرد می‎تواند به او رجوع نماید.

مسأله 2532. كسی كه زنش را طلاق رجعی داده، حرام است او را از خانه‎ای كه موقع طلاق در آن خانه بوده بیرون كند، ولی در بعضی از مواقع كه در كتاب‎های مفصل گفته شده، و از جمله آنها فحاشی و رفت و آمد با اجانب است، بیرون كردن او اشكال ندارد، و نیز حرام است زن برای كارهای غیر لازم از آن خانه بیرون برود.

 احكام رجوع كردن
مسأله 2533. در طلاق رجعی مرد به دو قسم می‎تواند به زن خود رجوع كند:

اول ـ حرفی بزند كه معنایش این باشد، كه او را دوباره زن خود قرار داده است.

دوم ـ كاری كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است.

مسأله 2534. برای رجوع كردن لازم نیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلكه اگر بدون این كه كسی بفهمد، بگوید: به زنم رجوع كردم صحیح است، ولی اگر بعد از تمام شدن عدّه، مرد بگوید كه در عدّه رجوع نموده‎ام، لازم است اثبات نماید.

مسأله 2535. مردی كه زن خود را طلاق رجعی داده، اگر مالی از او بگیرد و با او صلح كند كه دیگر به او رجوع نكند اگرچه باید رجوع ننماید ولی حق رجوع او از بین نمی‎رود و اگر رجوع كرد محقق می‎شود.

مسأله 2536. اگر زنی را دو مرتبه طلاق دهد و به او رجوع كند، یا دو مرتبه او را طلاق دهد، و بعد از هر طلاق عقدش كند، بعد از طلاق سوم، آن زن بر او حرام است. ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر كند، با پنج شرط به شوهر اول حلال می‎شود، یعنی: می‎تواند آن زن را دوباره عقد نماید:

اول ـ آن كه عقد شوهر دوم عقد دائم باشد، و اگر مثلاً یك ماهه یا یك ساله او را عقد كند بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اول نمی‎تواند او را عقد كند.

دوم ـ آن كه شوهر دوم با او نزدیكی و دخول كند، و بنابر احتیاط واجب نزدیكی از جلو باشد و انزال هم بنماید.

سوم ـ آن كه شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.

چهارم ـ عدّه طلاق یا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود.

پنجم ـ آن كه بنابر احتیاط شوهر دوم بالغ باشد.

 طلاق خلع
مسأله 2537. طلاق زنی را كه به شوهرش مایل نیست، و مهر یا مال دیگر خود را به او می‎بخشد كه طلاقش دهد، طلاق خلع گویند.

مسأله 2538. اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند، چنان چه اسم زن مثلاً فاطمه باشد، پس از بذل می‎گوید:

زَوْجَتِی فَاطِمَةُ خالَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هی طَالِق

زنم فاطمه را در مقابل چیزی كه بذل نموده طلاق خلع دادم
او رها است.

مسأله 2539. اگر زنی كسی را وكیل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد، و شوهر همان كس را وكیل كند كه زن را طلاق دهد، چنان چه مثلاً اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد، وكیل صیغه طلاق را این طور می‎خواند:

عَنْ مُوَكِّلَتِی فَاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلی مُحَمَّد لِیَخْلَعَهَا عَلَیْه

پس از آن بدون فاصله می‎گوید:

زَوْجَةُ مُوَكِّلی خالَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ هِیَ طالِق

و اگر زنی كسی را وكیل كند كه غیر از مهر، چیز دیگری را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد، وكیل باید به جای كلمه « مَهْرَها » آن چیز را بگوید، مثلاً اگر صد تومان داده باید بگوید:

بَذَلْتُ مِأةَ توُمَان

 طلاق مبارات
مسأله 2540. اگر زن و شوهر یكدیگر را نخواهند، و زن مالی به مرد بدهد كه او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات گویند.

مسأله 2541. اگر شوهر بخواهد صیغه مبارات را بخواند، چنان چه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، باید بگوید:

بارَأْتُ زَوْجَتِی فَاطِمَةَ عَلی مَا بَذَلَتْ مَهْرِها فَهِیَ طالِقَ »

مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل آنچه بذل كرده او، پس او رهاست.

و اگر دیگری را وكیل كند، وكیل باید بگوید:

بارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَكِّلِی فَاطِمَةَ عَلی مَا بَذَلَتْ فَهِیَ طالِق

و در هر دو صورت اگر به جای كلمه «عَلی مَا بَذَلَتْ بمَا بَذَلَتْ» بگوید، اشكال ندارد.

مسأله 2542. صیغه طلاق خلع و مبارات باید به عربی خوانده شود. ولی اگر زن

برای آن كه مال خود را به شوهر ببخشد، مثلاً به فارسی بگوید: برای طلاق، فلان مال را به تو بخشیدم اشكال ندارد.

مسأله 2543. اگر زن در بین عدّه طلاق خلع، یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر می‎تواند رجوع كند، و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.

مسأله 2544. مالی را كه شوهر برای طلاق مبارات می‎گیرد، باید بیشتر از مهر نباشد. ولی در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشكال ندارد.

 احكام متفرقه طلاق
مسأله 2545. اگر با زن نامحرمی به گمان این كه عیال خود اوست، نزدیكی كند، چه زن بداند كه او شوهرش نیست، یا گمان كند شوهرش می‎باشد، باید عدّه نگهدارد.

مسأله 2546. اگر با زنی كه می‎داند عیالش نیست زنا كند، چنان چه زن بداند كه آن مرد شوهر او نیست، لازم نیست عدّه نگهدارد، و در صورتی كه زن گمان كند شوهرش می‎باشد، احتیاط مستحب نگهداشتن عدّه است.

مسأله 2547. اگرمرد، زنی را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگیرد، و زن او شود، طلاق و عقد آن زن صحیح است، ولی هر دو معصیت بزرگی كرده‎اند.

مسأله 2548. هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نماید، یا مثلاً شش ماه به او خرجی ندهد اختیار طلاق با او باشد، این شرط باطل است. ولی چنان چه شرط كند وكالت فعلی خود را از طرف شوهر به این كه در ضمن عقد شرط شود، كه مثلاً زن از حین عقد وكیل باشد كه اگر شوهر مسافرت كند یا مثلاً تا شش ماه خرجی ندهد، طلاق خود را بدهد، این شرط صحیح است، و تا شوهر او را عزل نكرده، و یا عزلش از وكالت به او نرسیده، چنان چه خود را طلاق دهد صحیح است. ولی چنان چه وكالت معلق بر خرجی ندادن یا مسافرت شوهر باشد صحیح نیست.

مسأله 2549. زنی كه شوهرش گم شده، اگر بخواهد به دیگری شوهر كند باید نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.

مسأله 2550. پدر و جد پدری دیوانه، كه دیوانگی او متصل به زمان صغیر بودنش باشد، می‎توانند زن او را طلاق بدهند. و اگر متصل نباشد با حاكم شرع است. و احتیاط لازم آن است كه حاكم شرع هم از آنان اذن بگیرد.

مسأله 2551. اگر پدر یا جد پدری برای طفل خود زنی را متعه كند، اگر چه مقداری از زمان تكلیف بچه جزء مدت عقد باشد، مثلاً برای پسر چهارده ساله‎اش زنی را دو ساله متعه كند، چنان چه صلاح بچه باشد، می‎تواند مدت آن زن را ببخشد، ولی زن دائمی او را نمی‎تواند طلاق دهد.

مسأله 2552. اگر از روی علاماتی كه در شرع معین شده، مرد دو نفر را عادل بداند، و زن خود را پیش آن دو طلاق بدهد، دیگری كه شك در عدالت آن دو داشته باشد، می‎تواند آن زن را بعد از تمام شدن عدّه‎اش برای خود، یا برای كس دیگر عقد كند. ولی برای كسی كه آن دو را فاسق بداند اكتفا به آن طلاق اشكال دارد، و احتیاط واجب آن است كه از ازدواج با او خودداری نماید و برای دیگری هم او را عقد نكند.

مسأله 2553. اگر كسی زن خود را بدون این كه او بفهمد طلاق بدهد، چنان چه مخارج او مثل وقتی كه زنش بوده بدهد، و مثلاً بعد از یك سال بگوید: یك سال پیش تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت كند، می‎تواند چیزهایی را كه در آن مدت برای زن تهیه نموده، و او مصرف نكرده است، از او پس بگیرد، ولی چیزهایی را كه مصرف كرده نمی‎تواند از او مطالبه نماید.
به نقل از:http://www.aviny.com/ahkam/resalehsafigolpaygani/resale129.aspx

| آخرین ویرایش:جمعه 16 بهمن 1394 | نظرات() 

برچسب ها: عدّه طلاق ، عدّه زنی كه شوهرش مرده ، طلاق بائن ، طلاق رجعی ، طلاق خلع ، طلاق مبارات ، طلاق ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic